.داشتم گذشته رو شخم میزدم ولی اینبار نه نگاه از بالاتو خود بطنش .(در واقع یادم رفته بود . یا تون اولحطه یادم رفته بود یا اینکهاینقدر غرق شده بودم تو حس خوبش ب حواشیش فک نمیکردم)داشتم لبخند میزدم. لبخن یک امشب را زود برس...
.پنجره همیشه یک واسطه بوده، واسطه برای به قولِ آنها نگاه کردن به کوچهی خوشبخت!واسطه برای دریافتِ نور،واسطه برای از باران لذت بردن و خیس نشدن،واسطه برای از هیاهوی تصادفات و دعواها دور نماندن و درگیر ن یک امشب را زود برس...